«سلام براو كه صداي خدارا مي شنود ،خدايي كه دراين نزديكي است»
«سلام خدا برشما خداپرستاني كه برايتان مژده بهشت راآورده ايم»
به حرمت شما عابدان روز وساجدان شب،به حرمت چشم هاي بارانيتان كه درعيش خلوتتان عطر بهار مي پيچد! به حرمت همان قبله اي كه قتلگاه نفستان است، به حرمت ايمانتان شما را مي خوانم؛ به نداي وجدانتان خلسه دنيايي تان رامي شكنم، باشد كه پروانه وار پيله دنيايي تان را بشكنيد عطر گلهاي بهشت ارزاني تان ، جامي از كوثر رضوان باده ساقي تان،بنگريم وديده را باز كنيم: «فَجرِ الله درپيش است» جاده اي ساختيم مقصدش خانه دوست، همدلي خواستيم دل راهي اوست.همرهم باشيد قلب پردردم قصه ها دارد: قصه اي تلخ از زندگي دارد:غفلت از مرگ ووصلت دنيا! رنج آدم بود ننگ اين دنيا ،هم دلم باشيد!.تادروغ بزرگي به نام دنيا را برايتان رسوا كنم.چشمهايتان را باز مي كنم تا نقاب زيبايش را بركشيد وچهره سياهش رابنگريد.حقيقت تلخ اين دروغ قلبتان راخواهد آزرد ميدانم! "شريك غمم شويدتاشريك نگاهش شويد"
«خدارا مي گويم اوكه دراين نزديكي است»
به من بگوئيد معناي آن نگاه ممتد ومنتظر كودكي را كه ساعتها به شيشه مغازه اي خيره ميشود.فقط خيره.! آيا درامتداد نگاهش آرزوهايش را ديده ايم ؟«چه آرزو هاي ارزاني» آنجا آرزوهاي دور كودكي را مي فروشند! به من بگوئيد معناي آن اشكهاي بزرگي كه گونه هاي كوچكش را هرروز مي شويد واز سنگيني پلك هاي كوچكش، مهمان روياهاي محال مي شود، او روياهايش را هرروز دردستان كودكي غريبه مي بيند! واي برما!
آرزوي كودك پنج ساله اي رابراي باز كردن يكي از آن جعبه هاي رنگي كه شما هرروز براي كودكانتان هديه مي كنيد برايم معنا كنيد! آيا كسي حق باز كردن حتي يك جعبه كاغذي را به اين كودك نمي دهد؟كسي كه خدا را فقط در نماز هايش جستجو مي كند!به تو مي گويم: خدا را درالتماس خفته درنگاه كودكي نيازمند خواهي يافت «خداي تودور نيست» .الهي توكه اينقدر به من نزديكي، بگو دنياي پر اززرق وبرق ما چرااينقدر بي رنگ است؟ زندگي آزمون توست، چقدرسوالهايت سخت است،خدايا !«زندگي سخت ترين امتحاني است كه توازشاگردانت گرفتي» .صداي خدا مي آيد، مجالي نيست! شتاب كنيد.هرروز ناقوس مرگ رامي شنويدوچه زود فراموشش مي كنيد؟مي دانيد فقر چيست؟شكم گرسنه يتيمي است،غرور له شده پدري ناتوان،بغض سينه مادري است، آرزوهاي بربادرفته کودکی است.فقرچيست؟ «بت سنگي شيطان است».توكه از نسل ابراهيمي از امت محمدي بيا ، بيا وبشكن كه خداي تو ترا مي خواند:«كه درميان بندگانم بت شكن ديگري نيست.»
به او كه جانم دردست اوست سوگند :از خوردن لقمه اي شرم مي كنم وقتي مي دانم خدا مرا مي بيند وهمسايه ام راكه براي طفلش قصه لقمه مرا مي گويد.
مسلمانان حكايتي را از زبان يكي از همشهري هايتان بشنويد:عين واقعه را بي كم وكاست مي گويم:براي ديدن خانواده مستمندي دراطراف شهررفته بوديم ،ويرانه اي به نام خانه داشتند،پدري معلول وناتوان كه تمام غرورش درمحاسن سفيدش پير شده بود، جايي براي نشستن نبود، فقط بهت زده نگاه مي كردم از من التماس نمي كردند بلكه كسان ديگري را معرفي مي كردندكه ازنظر آنها محتاج بودند.كودكان معصوم وعريانشان،خانه سردوبي روحشان دريغ از يك تكه نان! باور مي كنيد؟يك تكه نان! با مادر وبچه ها سرگرم صحبت بودم كه متوجه شدم كودك هم سن وسال دختر چهار ساله من! از پدرش تمنا مي كرد وبا گريه وزاري مي خواست تااورا به مغازه ببرد،وقتي اورا به مغازه بردم وگفتم هرچه مي خواهي بردار!درنهايت ناباوري ودرنهايت ذوق وشوق چيزهايي راكه بچه من حتي به آنها نگاه نمي كند باولع تمام برمي داشت وهر بار به من نگاهي سؤال آميز مي انداخت تا مطمئن شود كه مثلا مي تواند يك عدد آدامس بر دارد!؟ بهاي آن همه چه اندك بود!!! به من خيره شده بود درحاليكه اشكهايش هنوز برروي گونه اش خشك نشده بود، باور نمي كرد ،محكم! خوراكي هايش رابا دستهاي كوچكش گرفته بود كه مبادا از او پس بگيرند .واي برما ! بزرگترين اتفاق زندگي يك كودك معصوم،نهايت خواسته هاي آن كودك، ايمان هر مسلماني را زير سؤال نمي برد ؟! ماكجاي دنيا زندگي مي كنيم ؟ اين همه وقت من كجا بودم كودك من؟آرزوهاي كودكان ما كجا وآرزوهاي شما كجا طفلان معصوم من؟كدامين تهجد ما ثواب سير كردن شكم كودك گرسنه اي را دارد؟ بدانيد وآگاه باشيد هزاران نمونه ديگر فقط درشهر خودمان انتظار سخاوت ايمانمان را مي كشد .حال شما قضاوت كنيد:
روزي همين زمين خدا كه چنين فاخرانه ومتكبرانه برروي آن پا مي نهيم جسم لطيف ما را درقعرخود خوراك موريان مي سازد ودادگاه الهي روح خدائي مان را به قضاوت! حال دراين دنياي فاني وبي ارزش تمام لذت هاي زود گذرش به شادي دل مستمندي نمي ارزد!
شما را به ياري خويش فرا مي خوانم ،به سوي خدا فرا مي خوانم ،خود را ياري كنيد به حساب خود برسيد قبل از اينكه به حساب شما رسيدگي شود.جبدان خدا تورا مي بيند ومرا!
بياييد براي آنان كه منتظر نزول رحمت الهي هستند واسطه خير شويم ،دلي را شاد كنيم، سفره اي خالي را رنگين كنيم كه دري از درهاي بهشت را باز كنيم .حال دانستيد چرا باشما از دردهاي دنياسخن گفتم؟! به راستي چه سخت است دراين دنيا به آساني بگويي من مسلمانم!!!
ترا خواندم مجالي نيست، شنايي كن، تو هم بردار از اين توشه ! براين دنيا بقايي نيست!
خداوندا دلم تنگ است براي تو!
پريسا آرمند
عضو مؤسسه خيريه هيواي ژيان
«سلام براو كه صداي خدارا مي شنود ،خدايي كه دراين نزديكي است»
«سلام خدا برشما خداپرستاني كه برايتان مژده بهشت راآورده ايم»
به حرمت شما عابدان روز وساجدان شب،به حرمت چشم هاي بارانيتان كه درعيش خلوتتان عطر بهار مي پيچد! به حرمت همان قبله اي كه قتلگاه نفستان است، به حرمت ايمانتان شما را مي خوانم؛ به نداي وجدانتان خلسه دنيايي تان رامي شكنم، باشد كه پروانه وار پيله دنيايي تان را بشكنيد عطر گلهاي بهشت ارزاني تان ، جامي از كوثر رضوان باده ساقي تان،بنگريم وديده را باز كنيم: «فَجرِ الله درپيش است» جاده اي ساختيم مقصدش خانه دوست، همدلي خواستيم دل راهي اوست.